شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

476

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

141 / 4 اوجان ، در متن عربى آمده است كه شهر آن را تاتار در ابتداى خروج خود خراب كردند . ع 1 141 / 9 برادر ، در متن عربى « ابن اخى » يعنى برادرزاده دارد ، در صفحهء 145 باز در نسخهء ما نظام الدّين را برادر شمس الدّين گفته و در متن عربى « ابن اخيه » نوشته است . كدام يك صحيح است ؟ 145 / 2 اثنتين و عشرين 147 / 20 خاتمهء احوال شمس الدّين طغرائى در متن عربى ( چاپ پاريس ص 117 و چاپ قاهره ص 204 ) ديده شود . ع 1 149 / 5 كمال الدّين ، اين اسم در متن عربى نيست و فقط قاضى ورزقان گفته است . ع 1 آيا اين ورزقان با ورزمان مذكور در صفحهء 404 يكيست يا متفاوتست ؟ 152 / 4 فضوليها مىكند ، در متن عربى گفته است كه « بنا كرد با تاتار مكاتبه كردن و بايشان رسول فرستادن و آنان را به خلاف سلطان برانگيختن » . ع 1 152 / 5 شرف الدّين على ، در متن عربى دارد كه : ابن الفضل التفرشى . ع 1 158 / ح بيشتر 170 / 12 زمين حرب ، ظاهرا از غلطهاى مترجم است . در متن عربى جرف است ، و جرف و جرف بمعنى زمينى است كه سيل آن را گود كرده و خورده و برده باشد و گل پوسته پوسته بر خاك مانده باشد . جلال الدّين در كنار چنين زمينى كه در عرصهء نبرد بوده است ايستاده بوده است . 184 / 4 از آنجا 193 / 5 عدد سطر ساقط شده است 198 / 2 ركن الدّين . . . آمد ، آمدن خود او را بعد ازين آورده است ؛ اينجا شايد آمدن رسول او را مىخواسته است بگويد ، اگر چه در متن عربى چاپى و خطّى هم همين طور است .